انگلیسی ها دلشان تنگ شده برای دخالت در ایران

همایش ایران واستعمارانگلیس


ما به انگلیس، انگلیس خبیث می‌گوییم

مقام معظم رهبری چندی پیش انگلیس را خبیث نامیدند و در بجنورد نیز فرمودند که ما به انگلیس، انگلیس خبیث می‌گوییم، این بیانات نشان دهنده اوج نفرت ملت ایران از رژیم انگلیس است.

مهدی دواتگری عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس با اشاره به بخشی از بیانات رهبر معظم انقلاب که ما به انگلیس، انگلیس خبیث می‌گوییم، افزود: خباثت رژیم انگلیس همواره برای ملت ایران ثابت شده است؛ انگلیسی‌ها از بدو پیروزی انقلاب اسلامی در مقابل ملت ایران قرار گرفتند و در تمامی توطئه‌های که علیه ایران بود، نقش آفرینی کردند.

دواتگری تصریح کرد: گرچه ملت ایران در مقابل تحریم‌ها مقاومت کرده و مقاوم بوده است اما انگلیسی‌ها در تحریم‌های که علیه ایران اعمال می‌شود نقش اساسی دارند.

وی افزود: مقام معظم رهبری چندی پیش انگلیس را خبیث نامیدند و در بجنورد نیز فرمودند که ما به انگلیس، انگلیس خبیث می‌گوییم، این بخش از بیانات مقام معظم رهبری نشان دهنده اوج نفرت ملت ایران از رژیم انگلیس است.

عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس خاطرنشان کرد: اقداماتی که انگلیسی‌ها علیه ملت ایران انجام می‌دهند در راستای تبعیت آنها از  آمریکا  و رژیم صهیونیستی است که نشان می‌دهد دولت انگلیس تابع صهیونیست‌هاست

برای دریافت فایل صوتی این بیانات می توانید از لینک زیر استفاده کنید.

درادامه یک کلیب تصویری برایتان قرارمی دهم که با موضوع سفر مقام معظم رهبری به خراسان شمالی می باشد.



انگلیس سردرمدارغصب فلسطین

شانزدهین دوره اجلاس عدم تعهد در تهران  با سخنان مقام معظم رهبری ، آغاز به کار کرد

.

بخشی از این سخنرانی مربوط به مسئله فلسطین ونقش انگلیس در بوجود آمدن رژیم جعلی اسرائیل اختصاص داشت که من آن بخش را برای شما قرار می دهم

ميهمانان گرامى!

لازم ميدانم در اينجا از يك مسئله‌ى بسيار مهم سخن بگويم؛ كه اگرچه مربوط به منطقه‌ى ما است، ولى ابعاد گسترده‌ى آن از اين منطقه فراتر رفته و سياستهاى جهانى را در طول چندين دهه تحت تأثير قرار داده است و آن، مسئله‌ى دردآور فلسطين است.

خلاصه‌ى اين ماجرا آن است كه يك كشور مستقل و داراى شناسنامه‌ى روشنِ تاريخى به نام «فلسطين»، بر اساس يك توطئه‌ى وحشتناك غربى با سردمدارى انگليس در دهه‌ى 40 قرن بيستم، از ملت آن، غصب و به زور سلاح و كشتار و فريب، به جماعتى كه عمدتاً از كشورهاى اروپائى مهاجرت داده شده‌اند، واگذار گرديده است.

اين غصب بزرگ كه در آغاز با كشتارهاى جمعىِ مردم بى‌دفاع در شهرها و روستاها و راندن مردم از خانه و كاشانه‌ى خود به كشورهاى هم‌مرز همراه بود، در طول بيش از شش دهه همچنان با همين جنايتها ادامه يافته است و امروز هم ادامه دارد.


 
اين، يكى از مهمترين مسائل جامعه‌ى بشريت است. سران سياسى و نظامى رژيم غاصب صهيونيست، در اين مدت از هيچ جنايتى پرهيز نكرده‌اند؛ از كشتار مردم و ويران كردن خانه‌ها و مزارع آنان و دستگيرى و شكنجه‌ى مردان و زنان و حتّى كودكان آنان، تا تحقير و توهين به كرامت اين ملت و سعى در نابودى و هضم آن در معده‌ى حرامخوار رژيم صهيونيستى، و تا حمله به اردوگاههاى آنان در خود فلسطين و در كشورهاى همسايه كه ميليونها آواره را در خود جاى ميداده است. نامهاى «صبرا» و «شتيلا» و «قانا» و «دير ياسين» و امثال اينها با خون مردم مظلوم فلسطين در تاريخ منطقه‌ى ما ثبت شده است. اكنون نيز پس از شصت و پنج سال، هنوز همچنان همين جنايتها در رفتار گرگان درنده‌ى صهيونيست با باقى‌ماندگان در سرزمينهاى اشغالى ادامه دارد.

آنها پى‌درپى جنايتهاى جديدى مى‌آفرينند و منطقه را با بحران تازه‌اى روبه‌رو ميكنند. كمتر روزى است كه خبرى از قتل و جرح و زندانى كردن جوانهائى مخابره نشود كه به دفاع از وطن و كرامت خود برخاسته و به ويرانگرى مزارع و خانه‌هاى خود اعتراض كرده‌اند. رژيم صهيونيستى كه با به راه انداختن جنگهاى فاجعه‌بار و كشتار مردم و اشغال سرزمينهاى عربى و سازماندهى تروريسم دولتى در منطقه و جهان، دهها سال ترور و جنگ و شرارت به راه انداخته، ملت فلسطين را كه براى احقاق حق خود به پا خاسته و مبارزه ميكنند، تروريست مينامد و شبكه‌ى رسانه‌هاى متعلق به صهيونيزم و بسيارى از رسانه‌هاى غربى و مزدور نيز با زير پا گذاشتن تعهّد اخلاقى و رسانه‌اى، اين دروغ بزرگ را تكرار ميكنند. سردمداران سياسىِ مدعى حقوق بشر نيز چشم بر اين همه جنايت بسته و بدون شرم و پروا، از آن رژيم فاجعه‌آفرين حمايت كرده و در نقش وكيل‌مدافع آن ظاهر ميشوند.

سخن ما آن است كه فلسطين متعلق به فلسطينى‌ها است و ادامه‌ى اشغال آن، ظلمى بزرگ، تحمل‌ناپذير و خطرى عمده براى صلح و امنيت جهانى است. همه‌ى راههائى كه غربيها و وابستگان آنها براى «حل مسئله‌ى فلسطين» پيشنهاد كرده و پيموده‌اند، غلط و ناموفق بوده است و در آينده نيز چنين خواهد بود. ما راه‌حلى عادلانه و كاملاً دموكراتيك را پيشنهاد كرده‌ايم: همه‌ى فلسطينى‌ها، چه ساكنان كنونى آن، و چه كسانى كه به كشورهاى ديگر رانده شده و هويت فلسطينى خود را حفظ كرده‌اند، اعم از مسلمان و مسيحى و يهودى، در يك همه‌پرسىِ عمومى، با نظارتى دقيق و اطمينان‌بخش شركت كنند و ساختار نظام سياسى اين كشور را انتخاب نمايند و همه‌ى فلسطينيانى كه سالها رنج آوارگى را تحمل كرده‌اند، به كشور خود باز گردند و در اين همه‌پرسى و سپس تدوين قانون اساسى و انتخابات، شركت نمايند. آنگاه صلح برقرار خواهد شد.

در اينجا مايلم پندى خيرخواهانه به سياستمداران آمريكائى كه تاكنون همواره به عنوان مدافع و پشتيبان رژيم صهيونيستى در صحنه حاضر شده‌اند، بدهم: اين رژيم تاكنون براى شما دردسرهاى بيشمار داشته است؛ چهره‌ى شما را در ميان ملتهاى منطقه، منفور و شما را در چشم آنان شريك جنايات صهيونيستهاى غاصب معرفى كرده است؛ هزينه‌هاى مادى و معنوى كه در طول سالهاى متمادى از اين رهگذر به دولت و ملت آمريكا تحميل شده است، سرسام‌آور است؛ و احتمالاً در آينده اگر همين روش ادامه يابد، هزينه‌هاى شما سنگين‌تر هم خواهد شد. بيائيد به پيشنهاد جمهورى اسلامى درباره‌ى همه‌پرسى بينديشيد و با تصميمى شجاعانه، خود را از گره ناگشودنى كنونى نجات دهيد. بى‌شك مردم منطقه و همه‌ى آزادانديشان گيتى از اين اقدام استقبال خواهند كرد.

برای دانلود فایل صوتی بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی می توانید از فایل های زیر استفاده کنید

 دانلودباکیفیت خوب     farsi.khamenei.ir/ndata/news/20866/13910609_4730_128k.mp3         

دانلود با کیفیت متوسط      farsi.khamenei.ir/ndata/news/20866/13910609_4730_64k.mp3  

دانلودبا کیفیت پایین          farsi.khamenei.ir/ndata/news/20866/13910609_4730_16k.mp3

چگونه انگلیس بحرین را از ایران جداکرد!

از جمله دولت‌های استعماری که همواره چشم طمع بر خلیج فارس و کرانه‌های آن داشت، کشور انگلستان بود که پیرو این جمله تاریخی یکی از سیاستمداران خود که می‌گفت: ، حرکت برای چنگ‌اندازی«ما دوست و دشمنی نداریم؛ دوستان و دشمنان ما را منافع ما تعیین می‌کنند» بر خلیج فارس را آغاز نمودند و در راستای دست‌یابی به این هدف، از هیچ کوششی فروگذار ننمودند. اوضاع سیاسی حاکم بر ایران هم آنان را در رسیدن به هدف خویش که در این زمان جدایی بحرین از ایران بود، یاری رسانید.

از مقوله‌های مهم و اثر گذار در تحولات سیاسی ایران در دوره کوتاه زندیه، انتقال و جابجایی بخش عمده‌ای از قدرت حکومت مرکزی ایران در نواحی و مناطق مختلف کشور به رؤسای قبایلی بود که از دوران صفویه، به ویژه پس از قتل نادرشاه در سال 1160 هـ.ق/1747م به تدریج به توسعه دامنه قدرت خویش می‌اندیشیدند. در دوره زندیه  مرکز قدرت کریم خان، شیراز، در نزدیکی آب‌های خلیج فارس قرار داشت، اما با وجود توجه او به اوضاع این آبراهه به دلیل اقدامات انگلیسی‌ها در منطقه که آن هم ناشی از ضعف در دارا بودن نیروی دریایی کارآمد بود، دولت زندیه نتوانست اقدام مؤثری انجام دهد. جانشینان کریم خان نیز به دلیل نزاع‌های درونی، نتوانستند بر اوضاع مملکت مسلط شوند و شرایط از کنترل خارج شد. این تحولات به کشور انگلیس و قبایل بادیه‌نشین فرصتی داد که به تحریکاتی ضد امنیت ملی و مالکیت ارضی ایران دست بزنند.

جزیره بحرین که از دوره‌های گذشته جزء قلمرو ایران بود، در سال‌های پایانی حکومت زندیه مورد تهاجم اعراب بادیه‌نشینی از شبه جزیره عربستان به نام آل عتوب واقع شد. آنها موفق شدند بحرین را تصرف کنند. به دلیل درگیری‌های زندیه بر سر جانشینی، حکومت زندیه نتوانست آل عتوب را از بحرین بیرون کند. با روی کار آمدن قاجارها در ایران، خاندان آل عتوب که به آل خلیفه نیز معروف بودند، خود را تحت اطاعت و تابعیت قاجار درآوردند و بحرین از نظر اداری به عنوان یکی از ایالت‌های تحت تابعیت والی فارس درآمد. از این زمان به بعد، تاریخ بحرین تغییر کرد و پیوندهای چندین هزار ساله آن دچار زوال و نابودی گردید.

 نقش انگلیس در استقرار آل خلیفه بر مجمع‌الجزایر بحرین

اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، آغاز رقابت‌های استعماری در خلیج فارس بود که انگلستان، فرانسه و هلند، بیشترین تکاپو را برای رسیدن به اهداف خود در این منطقه داشتند. سیاست کشور انگلستان در زمان ایجاد، ارتباط با شیخ نشین‌های خلیج فارس و به دست آوردن نفوذ در بین آنان بود. این وضعیت خصوصاً با ضعف روز افزون حکومت مرکزی ایران، کاهش نفوذش در خلیج فارس و سرزمین‌های جنوبی آن، گسترش نفوذ انگلیسی‌ها در هند، ضرورت حفظ آن و راه‌های ورودی به آن از دست‌اندازی سایر اروپاییان و لوازم امنیت دریایی برای حفظ جریان مبادلات تجاری، منجر به برنامه‌ریزی برای افزایش قدرت در منطقه گردید؛ از این رو بحرین به عنوان جنوبی‌ترین مقر فرمانروایی خاندان زند- که از اهمیت استراتژیکی بسیاری برخوردار بود، مورد توجه آنان قرار گرفت.

 

نقش تجاری ـ اقتصادی انگلیس و تأثیر آن بر مهاجرت آل عتوب به بحرین

منطقه خلیج فارس و سواحل و جزایر آن، از مدت‌ها قبل از حضور عتوبی‌ها، مورد توجه و علاقه سیاسی انگلیس و دیگر دولت‌های اروپایی بود و سابقه آن  به دوره پادشاهان صفوی می‌رسید (قائم مقامی،1350 :2). انگلیس تا پیش از قتل نادرشاه افشار، تنها برنامه‌های تجاری را پیگیری می‌نمود، اما در محدوده سال‌های1756- 1763م با توجه به برنامه‌های توسعه طلبانه هلندی‌ها برای دست‌یابی بر بحرین، برنامه‌های سیاسی خود را مبنی بر نفوذ در خلیج فارس، از طریق تحریک شیوخ (آل عتوب) نسبت به دست‌اندازی بر بحرین تغییر داد(فلور،1371: 212). انگلیس برای دست‌یابی به این خواسته، در وهله اول مقر و دفتر نمایندگی شرکت خود به نام ایک( E.I.C)[3] را از بندر عباس به بصره انتقال داد. این نقل و انتقال را باید آغاز استعمار خلیج فارس توسط انگلستان به شمار آورد(اسدپور،1387: 258).

عمال انگلیس از ابتدای نیمه دوم قرن هجده میلادی، روابطی را با شیخ نصر خان حاکم بوشهر[4] آغاز نمودند تا از این رهگذر بتوانند مواضع خود را در بوشهر و بحرین تقویت نمایند (دلدم ،100:1363؛ امین،1370: 165-169). نخستین قرارداد، در سال 1763م/1177هـ.ق میان شیخ سعدون، برادر شیخ نصر خان و ویلیام پرایس، نماینده کمپانی هند شرقی(E.I.C) در بوشهر منعقد گردید که با فعالیت‌های پشت پرده شیخ سعدون برای جلب نظر انگلیسی­ها، زمینه را برای تغییر اهداف انگلیس از تجاری‌- اقتصادی به سیاسی- نظامی فراهم نمود (اسدپور،1387: 222). در ایجاد ارتباط تجاری بین انگلیس و شیخ بوشهر، تحولات سریع بندر ریگ، به خصوص پس از قتل میرناصر زعابی، به دست پسرش میرمهنا که در رقابت تنگاتنگ با یکدیگر بودند، نقش اساسی را ایفا می‌نمود (اسدپور،1378: 373) شیخ نصر خان و جانشینانش هم چون شیخ نصر دوم و شیخ عبدالرسول خان، بنابر انگیزه‌های تجاری و سپس انگیزه‌های سیاسی و امنیتی به دنبال جلب نظر مقامات انگلیسی و ایجاد ارتباط با آنان بودند.

نقطه عطف در تاریخ اقتصادی آل عتوب، فتح بصره به سال 1190هـ.ق/1776م توسط کریم خان زند بود که به واسطه آن، رکود اقتصادی بصره و رونق اقتصادی کویت 1- که همچنان مقر و پایگاه اعراب عتوبی محسوب   می‌گردید- به همراه آورد(جان پری،1368: 286). با فروپاشی قدرت زندیه و عدم توجه قاجارها به امور خلیج فارس، کمپانی ایک و انگلستان فرصت مناسبی را برای پر کردن خلأ ناشی از فروپاشی زندیه در خلیج فارس و کرانه‌های آن پیدا کردند و به تدریج انگلستان در این شرایط به قدرت برتر منطقه تبدیل شده و به تحکیم موقعیت خود پرداخت (امین،1370: 177-178). انگلیس در سال 1793م/1199هـ.ق قرارداد همکاری با شیوخ بنی عتوب در کویت را به امضا رسانید(اسدپور،1378: 230) و این قرارداد را بایستی آغاز پیوند عتوبی‌ها با انگلیس مبنی بر تحریک آل خلیفه برای دست اندازی به بحرین به شمار آورد.

نقش سیاسی ـ نظامی انگلیس برای مداخله در منطقه

الف- انگلیس و نیروی دریایی ایران در دوره قاجاریه

یکی از مقوله‌هایی که در بررسی ضعف پیوندهای سیاسی بین دو سرزمین و نقش مؤثر انگلیس در آن، نیاز به بررسی دارد، نیروی دریایی ایران در دوره قاجاریه است. از آنجا که حفظ آبراه خلیج فارس و جزایر و بنادر آن در گرو وجود ناوگان دریایی قدرتمند و کارا  بود، انگلیس تمام ابزارهای خود را برای جلوگیری از ایجاد آن، از جمله مخالفت با خرید کشتی و جهازات جنگی اعلام نمود. از ابتدای حضور انگلیس در خلیج فارس و انعقاد قرارداد 1820م/1235هـ.ق  با شیوخ  کرانه‌های خلیج فارس و شیخ بحرین، نبود ناوگان دریایی خودنمایی کرد، اما والیان فارس و بوشهر که مأمور رسیدگی به امور بحرین بودند، هرگز اعلام نیاز به ناوگان دریایی را مطرح ننمودند، تا اواخر حکومت فتحعلی شاه  به واسطه جنگ‌های پی در پی با روسیه، مجالی برای ایجاد ناوگان دریایی وجود نداشت، اما از اواخر حکومت محمد شاه، زمزمه‌هایی برای ایجاد آن به گوش رسید. در دوران والیگری فریدون میرزا، طرح ایجاد ناوگان دریایی از طریق ارسال نامه به حاجی میرزا آغاسی برای خرید کشتی جنگی و کشتی غیر جنگی مطرح شد و از این نظر او را باید نخستین فرد از دستگاه سیاسی قاجار دانست که به اهمیت این موضوع پی برده بود(وثوقی،441:1384). ظاهراً تلاش‌های فریدون میرزا برای تأمین منابع مالی جهت خرید کشتی به موفقیتی  نرسید و این امر تا دوره صدارت امیرکبیر  به تعویق افتاد.

تلاش قاجارها برای دستیابی به نیروی دریایی و کارشکنی انگلیسی‌ها

انگلیس با هر اقدام یا پیشنهادی که دولت ایران برای ایجاد نیروی دریایی، جهت امنیت سواحل خلیج فارس داشت، با شدت هرچه تمام‌تر مخالفت می‌نمود. مسئله بحرین و حقوق مسلّمی که دولت ایران همواره در آن ناحیه داشته، یکی از مهم‌ترین عوامل اختلاف انگلیسی‌ها با دولت ایران در خلیج فارس و مخالفت با ایجاد ناوگان دریایی بوده است. (نشات،1350: 340). بنابراین زمانی که امیرکبیر برای تحکیم اقتدار حکومت قاجار در سواحل خلیج فارس درصدد خریداری کشتی از انگلیس برآمد و به این منظور با سفیر مختار انگلیس در تهران به مذاکره پرداخت، پس از اطلاع وزیر خارجه انگلیس از موضوع توسط شیل در ایران، پالمرستون در پاسخ کوتاهی نوشت: «به شما دستور می‌دهم به اطلاع امیر نظام برسانید که دولت انگلستان نمی‌تواند با پیشنهاد وی راجع به تحصیل کشتی‌های مزبور موافقت نماید»(آدمیت،1323،ج1 ،302-303). مخالفت انگلیس با ایجاد ناوگان دریایی، چه دلیلی جز احساس خطر در جلوگیری از افزایش اقتدار ایران در خلیج فارس- که منجر به انجام عملیاتی جهت بازیابی قدرت ایران در بحرین بود- می‌تواند داشته باشد؟ کرزن در این باره می‌نویسد: «در سال ۱۸۶۵ م/1277هـ.ق پادشاه ایران به این خیال افتاد که یک دسته کشتی جنگی در خلیج فارس داشته باشد که عبارت باشد از دو، سه کشتی بخار و کارگران عرب و هندی و به ریاست یک افسر دریایی انگلیسی، ولی دولت انگلیس از قبول آن خودداری نمود، زیرا می‌دانست مقصود اصلی از این کار دست‌اندازی به جزایر و صیدگاه‌های مروارید بحرین در خلیج فارس است( کرزن،1373 ،ج2 : 475). ویلسون می‌گوید: «ما شاه ایران را به این امر تشویق نکردیم، زیرا می‌دانستیم نقشه‌های جاه‌طلبانه برای جزایر بحرین و سایر ولایات مستقل عربستان دارد که ما با آنها هم عهدنامه‌های دوستی بسته بودیم و پیش‌بینی می‌کردیم که وجود قوه قهریه ایران در دریایی که تا آن زمان کشتی‌های چندین دولت رقیب یکدیگر، در آن آمد و شد دارند، بیشتر باعث زحمت است تا انتظام ...»(ویلسون،1364: 218).

ناصرالدین شاه در سال ۱۸۶۵م/1277هـ.ق برای ایجاد ناوگان دریایی به انگلستان پیشنهاد داد، ولی همان طور که ذکر شد، انگلیس از این امر ممانعت می‌نمود و پادشاه هوس‌باز قاجار نیز آن  را به فراموشی سپرد تا اینکه در سال 1284هـ.ق/1898م، شیخ محمد خلیفه با اهالی قطر درگیر و از والی فارس، حسام‌السلطنه درخواست کمک نمود. حسام‌السلطنه نیز پس از اعزام نیروهایی از بندر لنگه به بحرین و شکست نیروهایش، نامه‌ای را به دربار مرکزی (ناصرالدین شاه) به این مضمون نگاشت: «... بالجمله، نداشتن کشتی و اسباب و استعداد بحریه دولتی در خلیج فارس، اثرش این است که به رعیت و اهالی بندر دولت قاهره شاهنشاهی- روحی و روح العالمین فداء- این قسم تحکمات می‌نمایند...»(راعین، 1353،ج2 : 726).

نامه‌ای دیگر از حسام‌السلطنه به سال 1285هـ /1868م با مضمون ایجاد آرامش در بندرعباس و جزایرش:

«... اولیای دولت هر چه بتوانند دو جهاز بخرند، آن وقت من جواب بحریه امام مسقط را اگر ندادم، مرا در همان جهاز غرق بفرمایید. اگر دولت انگلیس جهاز نمی‌فروشد، دول دیگر دارند و می‌فروشند...»(راعین،1353، ج2:  727).

از مضمون این نامه‌ها، به دو نکته مهم پی برده می‌شود: یکی نیاز به نیروی دریایی برای ایجاد آرامش در کرانه‌هایی که تحت تابعیت دربار مرکزی ایران بودند، اما به واسطه ضعف ناوگان دریایی به خود اجازه دست‌اندازی و سلب آرامش از نواحی اطراف را داده بودند. نکته دوم اشاره می‌نماید که دولت انگلیس به هر دلیلی مخالف ایجاد نیروی دریایی در کشور است و بارها این موضوع توسط رجال کارآمدی چون امیرکبیر و بعدها والیان فارس چون حسام‌السلطنه مطرح گردید. نکته سوم همان موضوعی است که در نامه نیز به آن اشاره شده است که اگر کشور انگلستان به ایران کشتی نمی‌فروشد، دیگر کشورها راضی هستند به ایران کشتی بفروشند، ولی به دلیل ناکارآمدی دستگاه دیپلماسی قاجارها در استفاده از رقابت دولت‌های استعمارگر، نتوانستند از کشورهای رقیب انگلستان برای تجهیز نیروی دریای استفاده کنند و دولت مرکزی به واسطه دسیسه‌ها، گاهی هوسبازی‌های رجال و شاهان قاجار، گاهی نیز توسط تحریکات انگلیسی‌ها در منطقه و جلوگیری از هر اقدام جدی جهت ایجاد آن، موضوع را یا به فراموشی می‌سپردند یا پس از مدتی، پیگیری لازم صورت نمی‌گرفت و انگلیس خود نامه‌هایی را مبنی بر اینکه اگر به وضعیت کرانه‌ها و جزایر بحرین رسیدگی نمی‌نمایید، خوب آن را به ما بسپارید، به دربار می‌فرستاد (پیوست شماره 1).

اما در نهایت دولت ایران توانست در سال 1301ق/ 1881م، با وجود مخالفت‌های انگلیس، دو فروند کشتی به نام‌های شوش و پرسپولیس از آلمان خریداری کند که تا مدت‌ها توسط افسران آلمانی هدایت می‌شد؛ در اینجا نیز انگلیس مخالفت خود را نشان داد؛ تامسون وزیر مختار انگلیس در تهران، علناً در این قضیه دخالت نموده، خاتمه خدمت ملوانان آلمانی و لغو سفارش خرید کشتی‌های جدید از آلمان را خواستار شد. (وثوقی،1384: 443) این موضوع نشان می‌دهد که آنان از قدرت‌گیری ناوگان دریایی ایران، به ویژه با تسلط آلمانی ها بر آن، احساس خطر می‌نمودند و می‌دانستند که در صورت برکناری ملوانان آلمانی و قرار گرفتن آن در دست ایرانیان، ناوگان دریایی مزبور، عملاً کارآمد نخواهد بود.

 ب- انعقاد قراردادهای تحت الحمایگی با شیوخ محلی بحرین

    یکی از بارزترین روش‌های استعماری انگلیس برای ایجاد نفوذ و تسلط بر بحرین، انعقاد قراردادهایی بود که دخالت در امور داخلی شیوخ، جزء لاینفک آن به حساب می‌آمد. انگلیسی‌ها با استفاده از این قراردادها توانستند به تدریج جای پای محکم برای نفوذ در منطقه و در نتیجه استعمار هر چه بیشتر آن به دست آورده و به حضور خویش در منطقه، رنگ و بوی دیگری دهند.

 قرارداد اساسی یا صلح عمومی

آغاز دخالت رسمی نمایندگان انگلیس در امور داخلی بحرین را باید سال 1235هـ .ق/1820م دانست(اقبال، 133:1328)؛ چرا که در این سال یکی از مهم‌ترین قراردادها بین شیوخ محلی کرانه‌های خلیج فارس و انگلیس منعقد گردید و این قرارداد منافی با مفاد قرارداد 1814م/1229هـ.ق میان دولت انگلیس و ایران بود که همان معاهده مفصل است، زیرا به موجب معاهده مفصل، همه روابط سیاسی ایران و انگلیس در موضوع افغانستان و خلیج فارس و فراریان سیاسی مشخص شده بود و از دخالت‌های نامشروع انگلیسی‌ها و روابط خصوصی آنان با عشایر و حکام محلی، جلوگیری می‌نمود. ماده دوم این معاهده چنین بود: در صورتی که بین امرا و سرکردگان یا طوایف ایرانی و حکام سرحدی نزاعی درگیرد، دولت انگلیس حق مداخله ندارد و هرگاه این حکام حاضر باشند در قبال مساعدت بخشی از خاک ایران را به انگلیس بدهند، دولت انگلیس چنین تقاضایی را قبول نکرده، در امور داخلی ایران دخالت ننماید(اقبال، 1328 : 134).

این معاهده نشان می‌دهد که دربار ایران از وضعیت نواحی جنوبی خود ناراضی بوده و هدف از امضای این عهدنامه را حفظ حدود سیاسی انگلیس می‌داند و در واقع با امضای این قرارداد، در پی ایجاد حربه‌ای در مقابل مداخلات انگلیسی‌ها بوده است. نکته اساسی قرارداد 1820م/1235هـ.ق، وارد کردن شیخ بحرین بدون اجازه از دربار ایران بود، زیرا بحرین جزیی از ایالت فارس به شمار می‌رفته و هر گونه اقدامی در آن جز با تأیید شاهزاده قاجار که حاکم فارس بود، صورت نمی‌گرفته است؛ بنابراین نخستین گام برای زوال پیوندهای سیاسی بحرین با ایران در این زمان توسط انگلیس برداشته شد.

نخستین نشانه‌های چشم‌داشت انگلیس به بحرین در سخنان هنری ویلاگ[5]، وزیر مختار انگلیس، در جریان مبارزه با دولت‌مردان ایرانی در مارس 1820م/1235هـ.ق آشکار شد. هنگامی که وی از موافقت دولت ایران با واگذاری پایگاه‌های انگلیسی در کرانه‌های خلیج فارس ناامید شد، تهدید کرد که انگلیس، بحرین را اشغال خواهد کرد (موحد,1380: 45-46؛ فرهمند،1386 :149). بنابراین انگلیس هدف خود را از مدت‌ها پیش، از حمله به جواسم و انعقاد قرارداد مشخص کرده بود و فقط به دنبال فرصتی برای تحمیل و اجرای آن بود. دنیس رایت پس از قرارداد1820م در نقش نماینده بریتانیا می‌نویسد: « قرارداد1820م نقش نماینده شرکت هند شرقی را دگرگون ساخت ـ از این پس وی ـ می‌بایست وظیفه اصلی مسئولیت اجرای این قرارداد و قراردادهای بعدی را که با شیوخ عرب منعقد می‌گردید، بر عهده گیرد. او دیگر تاجر نبود، بلکه شخصیت سیاسی مهمی بود که با کمک نیروی دریایی که حال به صورت دائمی در خلیج استقرار داشتند، قدرتی را که نماینده آن بود، اعمال نماید»(رایت، 1359: 223). این موضوع به خوبی نشان می‌دهد که در پی برنامه‌های از پیش تعیین شده انگلیس، اهداف دیگری خودنمایی می‌کند.

 قرارداد منع تجارت برده

از دیگر سیاست‌های انگلیس در منطقه، مبارزه با تجارت برده بود و کسی از مبارزه با آن سخن می‌گوید  که  در این زمان، خود غرق در اجرای سیاست‌های امپریالیستی و استعماری بود و هزاران نفر را به عنوان برده در جای جای جهان به خدمت خود گرفته بود (محمود، جلد2: 532). انگلیسی‌ها با نمایاندن خود به عنوان سردمداران مبارزه با برده‌داری، به دنبال آن بودند که حق بازرسی و تفتیش کشتی‌های تجاری را به دست آورند و بر جریان تجارت و حمل و نقل کالا نظارت کامل داشته باشند. آنان درصدد بودند با ایران نیز چنین قراردادی منعقد کنند و در سال آخر سلطنت محمد شاه، وی را تحت فشار گذاشتند که به قرارداد منع برده‌فروشی که بین پنج کشور اروپایی امضاء شده بود، بپیوندد که با مرگ محمد شاه این مسئله به تعویق افتاد(زرین قلم،1337: 128). سؤال اینجاست که امضای قراردادی بین پنج کشور در اروپا چه لزومی داشت که کشوری در خاورمیانه و آن هم خلیج فارس، ششمین امضاء کننده آن باشد؟ وادالا نایب کنسول فرانسه در خلیج فارس در این رابطه نوشت: «به طور خلاصه تمام کسانی که در کرانه‌های خلیج فارس سکنی گزیده‌اند، مجبورند در برابر نیروی انگلستان، کمر خم کنند، زیرا انگلیسی‌ها  همه چیز را کنترل می‌کنند و هیچ‌گونه مداخله یا اعتراضی را نمی‌پذیرند»(وادالا،1356 :73).

ادامه نوشته

مقام معظم رهبری : رضاخان را خود انگلیسی ها آوردند سرکار وخودشان هم بردند

مقام معظم رهبری طی سخنانی در نماز جمعه این هفته با اشاره به نحوه برخورد دولت های استعمارگر با نوکران شان گفتند: رضاخان را خود انگلیسی ها آوردند سرکار وخودشان بردند ومحمدرضا را آوردند.

این سخنان بهانه ای شد تا نگاهی کوتاه به حوادث آن سال ها داشته باشیم

نقش انگلیس در به قدرت رسیدن رضاخان

دولت انگلستان که در طول جنگ جهاني اول به اهميت و کارآمدي نفت ایران پي برده بود، انديشه­ي تضمين بلند مدت آن­را در سر مي­پروراند.

ادامه­ي درگيري­هاي داخلي و احتمال سقوط کشور در دام تبليغات بلشويک­ها و در نتيجه به خطر افتادن ذخاير نفتي، انگلستان را به تثبيت اوضاع اقتصادي و سياسي و در نهايت تقويت دولت مقتدر مرکزي رهنمون گرديد.

(ادامه این مقاله را می توانید ازطریق لینک زیر دانلود ومطالعه کنید)

 همچنین مشروح سخنان مقام معظم رهبری را از طریق لینک زیر می توانید دانلود کنید

چرایی قطع رابطه باانگلیس

هر کجا که خونی از این امت بر زمین جاری شده و حقی از این ملت ضایع گشته، رد پایی از این روباه پیر مکار صفت را می توان یافت

.

فریاد تظلم خواهی مسلمان ایرانی از این پیر استعمار، از جنوب کشور در ماجرای ملی شدن صنعت نت و جنگ تحمیلی، تا شرق این آب و خاک و تفرقه انگیزی میان شیعه و سنی و ترور شهدای وحدت، تا غرب کشور و اختلاف افکنی میان کردستان نشینان غیور و تا شمال کشور و ترور عزیزان و فهول و دانشمندان این دیار و هزاران هزار دشمنی که در در این مجال نگنجد، تا همیشه تاریخ به گوش جامعه بشری خواهد رسید

برای کسب اطلاعات بیشترازماجرای قطع رابطه ایران با استعمار پیرمی توانید فایل ای را ازطریق لینک زیر دانلود کنید



1900میلیارد تومان؛اجاره عقب‌افتاده انگلیس به ایران

تصرف باغ قلهک بدون پرداخت دیناری بابت حق بهره‌برداری از باغ و قنات موجود در آن تا سال ۱۳۱۱ ادامه داشته است. در سال ۱۳۰۸ قانون ثبت املاک به تصویب مجلس شورای ملی می‌رسد و عوامل سفارت مدعی مالکیت شده و بلافاصله اقدام به اخذ سند می‌کنند.

روزنامه رسالت در سرمقاله امروز خود مطلبی با عنوان «دادخواست مردمی برای باغ قلهک» منتشر کرده است؛ مطلبی که به نوشته این روزنامه طرح شکوائیه‌ای مردمی علیه دولت بریتانیا مبنی بر بازپس گیری بخشی از خاک ایران است که توسط حکومت‌های پیشین در اختیار کشور انگلیس قرار داده شده، بدون اینکه انگلیسی ها سندی برای مالکیت آن داشته باشند.

در این یادداشت آمده است:

موضوع این متن نه سیاسی است نه آرمانی، نه امنیتی است نه ادبی و فرهنگی، بلکه یک مقوله صد درصد حقوقی است با پشتوانه‌ای محکم از اسناد مثبته.

متن حاضر آماده محاجه با اساتید و علمای علم حقوق و هر دیپلمات و یا عالم سیاسی که منکر قابل رسیدگی بودن آن در محاکم صالحه داخل کشورند یا پیگرد دیوانی آن را مصلحت اندیشانه رد کنند می‌باشد. شرایط زمانی که امروز با آن مواجهیم از جمله توقیف اموال سپرده‌های بانکی متعلق به بانک‌ها و شرکت‌های ایرانی توسط مراجع قضائی کشور‌ها (به غیر از دادگاه‌های آمریکایی) آن طوری که اخیرا برای توقیف دو کشتی ایرانی در سنگاپور شاهد بودیم، نشان می‌دهد که ما از ظرفیت‌های حقوقی و قانونی خود حتی در داخل کشور هم استفاده نمی‌کنیم چه برسد در خارج.

شرایط روز به ما می‌گوید برای کوبیدن سر مار بریتانیای مثلا کبیر به سنگ، حتما لازم نیست از بالای دیوار سفارت بالا رفته و بیخ خفت آن‌ها را بچسبیم و یا آقای جفری آدامز (سفیر سابق انگلیس در ایران) و یا آقای سایمون گس (سفیر فعلی) را گروگان بگیریم، بلکه کافی است با اندک تدقیق و استفاده از ساز و کارهای قانونی و ظرفیت‌های حقوقی لازم الاجرای موجود و قابل دسترس در حوزه حاکمیت قلمرو جغرافیای خود استفاده کنیم.

ورود به چنین فضایی مستلزم دو رویکرد ضروری است. اول فضاسازی آگاهی بخش، دوم استفاده از مجریان کار بلد و شجاع.

مراد از مجری کار بلد در این وادی آن قاضی و دادرس در مقام تمییز حقی است که با شناخت کافی از محاکم اولا محکمه صالحه رسیدگی به چنین دعوایی را بشناسد، ثانیا قدرت انطباق مصداق جرم را با حکم قانون موضوعه بداند.


ادامه نوشته

انگلستان چه كسانی را "سر " می كند؟

ملكه كشور سلطنتي انگلستان در حالي به تازگي با اعطاي لقب "سر " به سايمون گس سفير اين كشور در ايران، از وي تقدير كرده است كه تاريخچه اعطاي اين نشان بخصوص به افرادي كه مرتبط با موضوع ايران هستند، نشان‌دهنده آن است كه در اعطاي اين لقب بيش از هر چيزي حجم خباثت‌ها و پيگيري سياست‌هاي استعماري توسط يك فرد، ملاك اعطا قرار مي‌گيرد و اغلب كساني كه اين نشان را دريافت كرده‌اند جزو افرادي بوده‌اند كه بيشترين خيانت‌ها را در قبال كشورمان مرتكب شده‌اند.

به عنوان نمونه يكي از نمونه‌هايي كه فرد دريافت كننده لقب "سر "، ماهيت اين نشان را نمايش مي‌دهد، عباس افندي ملقب به عبدالبهاست.

عباس افندي فرزند مؤسس فرقه ضاله بهاييت كه پس از فوت پدرش جانشين وي شد، به دليل جاسوسي‌ها و خدمات بزرگي كه براي دولت استعماري انگليس انجام داده بود نشان عالي " پهلواني " و لقب " سر " دريافت مي‌دارد!
عباس افندي نيز با دريافت اين نشانه و لقب " لياقت " ! براي " خيانت " ! و " جاسوسي " ! عليه اسلام و امت مسلمان، دست بر دعا برمي‌دارد و اينگونه براي پادشاه انگليس تقاضاي توفيقات رحمانيه! مي‌كند: "بارالها، سراپرده عدالت در اين سرزمين برپا شده است و من تو را شكر و سپاس مي‌گويم ... پروردگارا، امپراطور بزرگ ژرژ پنجم پادشاه انگلستان را به توفيقات رحمانيت مويد بدار و سايه بلند پايه او را بر اين اقليم جليل (فلسطين ) پايدار ساز "
دولتمردان انگليس نيز پس از مرگ عباس افندي نمي‌توانند احساسات خود را نسبت به خدمات و ماموريت‌هاي استعماري اين مهره مطيع و خاضع و گوش به فرمان پنهان دارند و به همين دليل براي تسلي خاطر بازماندگان و تشويق و ترغيب آنان به تداوم راه او، نمايندگان اين دولت از جمله " هربرت ساموئل " حضور يافتند و مرگ او را به اين طريق تسليت گفتند: " وزير مستعمرات حكومت اعليحضرت پادشاه انگلستان مستر وينستون چرچيل ... تقاضا نمود مراتب همدردي و تسليت حكومت اعليحضرت پادشاه انگلستان را به جامعه بهائي ابلاغ نمايد... و ايكونت النبي نيز... اعلام نمود به بازماندگان فقيد سر عبدالبها عباس افندي و جامعه بهائي تسليت صميمانه مرالله ابلاغ نماييد... فرمانده كل قواي اعزامي مصر جنرال كنگرويو نيز تلگراف ذيل را مخابره كرد: متمني است احساسات عميقه مرا به خاندان فقيد سرعباس بهائي ابلاغ نماييد . " (4 )

* سر جان ملكم

سر جان ملكم نيز از جمله افراد انگليسي مرتبط با موضوع ايران است كه موفق به دريافت لقب "سر " شده است.

سر جان ملكوم،
ادامه نوشته

همایش ایران واستعمار انگلیس

مجمع‌ هماهنگی مراکز تاریخ‌پژوهی و بانکهای اسنادی (مهتاب) در نظر دارد دومین همایش تخصصی بررسی عملکرد انگلیس در تاریخ معاصر ایران را تحت عنوان ایران و استعمار انگلیس در تاریخ سوم اسفند 1389 برگزار نماید.
بدینوسیله از محققان و تاریخ‌پژوهان گرانقدر دعوت بعمل می‌آید تا مقالات تحقیقی خود را (ترجیحاً براساس منافع و ماخذ و اسناد جدیدالانتشار) حول محورهای زیر تا تاریخ 30 آذرماه به دبیرخانه همایش ارسال دارند.
سرفصل‌های فراخوان مقالات همایش:
1- مقاومتهای فرهنگی- سیاسی، جنبش‌ها و مبارزات ضدانگلیسی:
- قائم‌مقام فراهانی، امیرکبیر، سیدجمال، میرزای شیرازی، دلیران تنگستان، پسیان، شیخ‌فضل‌الله، لاری، خیابانی، میرزاکوچک‌خان، مدرس، آیت‌الله کاشانی، مصدق
- جنبشهای اسلامی ضد لاتاری، ضدرژی، مشروطیت و ...
2- مداخله، نقض حاکمیت و تجزیه ایران توسط انگلیس:
- نقش انگلیس در جنگهای ایران و روس و تجزیه مناطق شمالی کشور.
- نقش انگلیس در تجزیه هرات، بحرین، جزایر خلیج‌فارس و مناطق مرزی غرب و شمال غربی (واگذاری ارتفاعات آرارات به ترکیه و مناطق نفتی پنجون به عراق) کشور در دوران قاجار و پهلوی.
- تجاوزهای نظامی انگلیس در دوران قاجار و پهلوی.
- قراردادهای 1907و1919 و...
- اشغال ایران در جنگ جهانی اول و دوم و نقص حاکمیت ملی
3- کارنامه شرق‌شناسی، ایران‌شناسی و تاریخنگاری انگلیس در ایران:
- بررسی و نقد منابع تاریخی نویسندگان انگلیسی درباره‌ی ایران مانند سرجان‌ملکم، سرپرسی سایکس، ادوارد براون، میس‌لمبتون و...
- ماهیت و نقش مراکز آموزشی و پژوهشی انگلیس در زمینه‌ی ایران‌شناسی.
- مدارس انگلیسی در ایران دوره‌ی قاجار و پهلوی و مراکز فرهنگی وابسته به انگلیس در ایران.
- تحلیل جریان‌سازی فرهنگی «انگلوفیل» و «انگلوفوبیا» در جهت اهداف استعماری انگلیس.
- نقش و عملکرد بخش فارسی رادیو بی‌بی‌سی در پیشبرد منافع استعماری انگلیس به ویژه در دوره‌ی پهلوی.
- نقش شبکه مخفی فراماسونری در تاریخ‌سازی برای ایران
4 - قراردادهای تحمیلی اقتصادی انگلیس بر ایران
- امتیازهای اقتصادی در دوران قاجار و پهلوی.
- قراردادهای نفتی رویتر و دارسی و تمدید آن و کنسرسیوم.
- نقش بانک شاهی در گسترش اهداف اقتصادی- سیاسی انگلیس
- غارت آثار باستانی و میراث فرهنگی ایران.
- نفوذ و سیطره اقتصادی دولت، نهادهای مالی و شرکت‌های انگلیسی- صهیونیستی به ویژه در دوران پهلوی، و...
5- نقش انگلیس در تضعیف توان ملی ایرانیان
- قحطی- ایجاد پلیس- ایجاد جریانات مرکز گریز
6- نقش انگلیس در جریان‌سازی‌های قومی، آئینی و فرقه‌ای در ایران:
- تحریک جریانهای تجزیه‌طلب قومی، تفرقه‌اندازی و تشدید اختلافات مذهبی بین اهل تشیع و اهل تسنن...
- حمایت از جریان‌ها و سازمانهای صهیونیستی.
- اقدامات تبشیری عوامل انگلیس و تلاش برای سوءاستفاده از اقلیت‌های دینی.
- ایجاد و تقویت فرقه‌های انحرافی مانند بهائی‌گری و...
7- نقش انگلیس در برآمدن و تداوم سلسله پهلوی:
- کودتای سوم اسفند 1299 و 28 مرداد 1332.
- نقش انگلیس در سرکوب جنبشهای اسلامی و میهنی در دوره قاجار و پهلوی.
- نقش کارگزاران انگلیس مانند سرگوراوزلی، لردکرزن، میس لمبتون، ژنرال آیرونساید، مونتاگ، اردشیر و شاپور ریپورتر و ...
- اشغال ایران در شهریور 1320 و روی کار آوردن پهلوی دوم.
- پیمانهای نظامی و امنیتی با رژیم پهلوی، نقش انگلیس در تأسیس و اداره‌ی ساواک و جایگاه عوامل انگلیس در نظام اطلاعاتی رژیم پهلوی.
- دخالتهای سفرا و عوامل سفارت انگلیس در حکومت قاجار و پهلوی و ...
8- کانونهای قدرت، احزاب، محافل، رجال و خاندانهای وابسته به انگلیس:
- نفوذ و سیطره انگلیس در دربارها و دولتهای قاجار و پهلوی.
- احزاب و مطبوعات وابسته به انگلیس در دوران قاجار و پهلوی.
- محافل مخفی و لژهای فراماسونری وابسته به انگلیس و ...
- خاندانهای وابسته مانند: علم، قوام‌شیرازی، فروغی، وثوق و...
- رجال وابسته یا انگلوفیل مانند: وثوق‌الدوله، تقی‌زاده، میرزا ملکم‌خان، سیدضیاءالدین طباطبایی و ...

نگرانی انگلیس ازثبت روز رئیسعلی درتقویم

 12 شهريور روز مبارزه با انگليس شد

دبير كنگره ملي شهيد رئيسعلي دلواري گفت:

« 12شهريور روز شهادت شهيد رئيسعلي دلواري بزرگ مرد تاريخ جنوب كشور از سوي شوراي عالي انقلاب فرهنگي به عنوان روز مبارزه با انگليس نامگذاري شده است.»

حجت الاسلام محمد نصيري افزود:

 «با توجه به شرارت هاي دولت انگليس در قبال جمهوري اسلامي در تاريخ ۳۰ ساله انقلاب، شوراي فرهنگ عمومي تصميم گرفت به پاس رشادتها و ايستادگي دليرمردان جنوب كشور روز شهادت رئيسعلي دلواري روز مبارزه با انگليس نامگذاري كند، اين روز در تقويم سال 90 درج خواهد شد.»

ادامه نوشته

نقش انگليس خبيث در كودتاي 28 مرداد  1332

روز 28 مرداد یادآور كودتای ننگین و سیاهی است كه شیرینی نهضت ملی شدن صنعت نفت را در كام ملت ایران تلخ كرد.

پس از پیروزی قیام سی تیر به رهبری آیت‌الله كاشانی كه باعث روی كار آمدن مجدد دكتر محمد مصدق شد، مصدق در صدد افزایش اختیارات خود و محدود كردن اختیارات مجلس شورای ملی برآمد و بنای اختلاف با آیت‌الله كاشانی را گذاشت. بدین ترتیب او بدون توجه به نقش و رهبری آیت‌الله كاشانی در قیام سی تیر كه منجر به روی كار آمدن مجدد او شد، به پیاده نمودن شعار «جدایی دین از سیاست» پرداخت و برخی روحانیون و نزدیكان آیت‌الله كاشانی را دستگیر كرد.

فضاي سياسي و اختلافات گسترده ميان رهبران نهضت باعث شد كه سرلشگر فضل ‌الله زاهدي- كه سابقه طولاني در خونريزي و بي ‌رحمي نسبت به مردم و شورش‌ هاي داخلي داشت. و در دولت دكتر مصدق نيز مدتي عهده ‌دار سمت وزارت كشور بود، پس از بركناري، به يك نظامي مدعي نخست وزيري و محور مخالفان دكتر مصدق تبديل شود. در ششم اسفند سال 1331 به دستور وي بازداشت گرديد پس از مدتي به دليل اهمال مسئولان دولت آزاد شد. 

از طرف ديگر آمريكايي ‌ها و انگليسي ‌ها با هماهنگي اعضاي خانواده سلطنت از جمله اشرف پهلوي به جلب همكاري عوامل خود پرداختند. اشرف پهلوي، در اين مورد مي‌ نويسد: «تابستان 1332 يك نفر ايراني.... به من تلفن كرد كه آمريكا و انگليس در باره وضع كنوني ايران بسيار نگرانند لذا مي ‌خواهم با دو مرد يكي آمريكائي و ديگري انگليسي ملاقاتي داشته باشيد... . مرد آمريكائي به من گفت كه نماينده جان فاستر دالس و آن مرد انگليس هم نماينده وينستون چرچيل است كه حزب محافظه كارش اخيراً به قدرت رسيده است. 

مرد انگليسي.... گفت زمان عمل فرا رسيده است ولي ما بايد از شما تقاضاي كمك كنيم. و چون از شما تقاضا مي‌ كنيم كه عملاً زندگي خود را به خطر بيندازيد چك سفيدي را در اختيارتان قرار مي‌ دهيم تا هر مبلغي كه مايل باشيد روي آن بنويسيد... .

ادامه نوشته

روزنامه ایندیپندنت فاش کرد

انگلیس در دهه هفتاد تسلیحاتی را که پول آن را ایران داده بود به عراق فروخت و بدین ترتیب سیاست بی طرفی خود را در جنگ ایران و عراق زیر سوال برد.

روزنامه ایندیپندنت با فاش کردن این مطلب در شماره امروز خود در اینترنت نوشت،برای صنایع تحت فشار انگلیس در دهه هفتاد، این معامله ای جذاب با یک متحد قابل اعتماد بود. بین سالهای هزار و نهصد و هفتاد و یک و هزار و نهصد و هفتاد وشش، شاه ایران قرارداد خرید یک هزار و پانصد دستگاه تانک جنگی "چیفتین" و دویست و پنجاه خودروی نظامی به ارزش ششصد و پنجاه میلیون پوند را با انگلیس امضاء کرد. شاه پیش از تحویل گرفتن تانک ها پول آن را پرداخت کرد.

مشکل زمانی شروع شد که در سال هزار و نهصد و هفتاد و نه وقتی فقط صد و هشتاد و پنج دستگاه از تانک ها تحویل ایران شده بود،شاه سقوط کرد و انقلاب اسلامی در این کشور شکل گرفت وقرارداد لغو شد.اما حالا ایرانی ها خواستار بازگردانده شدن پول شان بودند.لندن از بازگرداندن پول سرباز زد و تانک ها را به صدام دشمن سرسخت ایران فروخت.دولت انگلیس سی سال است که در یک دادگاه تجارت بین المللی در برابر خواسته ایران مقاومت می کند. 

اما آنطور که ایندیپندنت دریافته است،انگلیس هم اکنون شکست را پذیرفته و قرار است چهارصد میلیون پوند به وزارت دفاع ایران پرداخت کند.کوتاه آمدن لندن در ماجرای تانک ها یک پیروزی بزرگ دیپلماتیک برای تهران خواهد بود.
این روزنامه افزود،

حل و فصل این موضوع میان شرکت دولتی آی ام اس (که در دهه هفتاد با شاه قرارداد امضاء کرد) و وزارت دفاع ایران در هفته های آتی نهایی خواهد شد.مبلغ نهایی که شامل سه دهه بهره نیز می شود،سیصد و نود میلیون پوند است.

ایندیپندنت نوشت،توافق چند میلیون پوندی کنونی یکی از پیچیده ترین و مبهم ترین پرونده های حوزه پر از رسوایی معاملات سلاح در جهان را مختومه می سازد.
شاه خودکامه وظالم ایران در دهه هفتاد به لطف درآمد سرشار خود در حوزه نفت به یکی از مشتریان اصلی شرکت های اسلحه سازی انگلیس و امریکا تبدیل شده بود.وی زرادخانه بزرگی از تسلیحات ساخت متحدان کلیدی خود بوجود آورد که هواپیماهای آن هنوز در نیروی هوایی ایران استفاده می شود.

انگلیس، محكوم به پرداخت 400 میلیون پوند به ایران

روزنامه ایندیپندنت چاپ لندن نوشت : در دهه 1970 میلادی ، ایران قراردادی برای خرید بیش از هزار دستگاه تانك از انگلیس، امضا و پول آن را پرداخت كرد، ولی وقتی شاه، سرنگون شد، این تانك ها به عراق فروخته شد.


این اختلاف 30 ساله در دادگاهی در هلند بررسی و سرانجام، انگلیس به پرداخت حدود 400 میلیون پوند به وزارت دفاع ایران محكوم شد.

فلاحیان:انگلیس؛ اشتباه آمریکا را تکرار نکن

حجت الاسلام فلاحیان به انگلیسی ها هشدار داد برای دستیابی به اهداف خود تجربه غلط عملیات اطلاعاتی آمریکا در ایران را تکرار نکنند چرا که این تجربه برای سران کاخ سفید ماجرای لانه جاسوسی را به‌وجود آورد.

حجت الاسلام فلاحیان به انگلیسی ها هشدار داد برای دستیابی به اهداف خود تجربه غلط عملیات اطلاعاتی آمریکا در ایران را تکرار نکنند چرا که این تجربه برای سران کاخ سفید ماجرای لانه جاسوسی را به‌وجود آورد.
حجت‌الاسلام علی فلاحیان وزیر اسبق اطلاعات که در خصوص "کاهش روابط با انگلیس به دلیل مداخلات آن کشور در امور داخلی ایران " با فارس گفتگو می کرد، اظهار داشت: حضور دولت‌ها در کشورهای دیگر از طریق ایجاد سفارتخانه، برای رسیدن به برداشت روشن از تحولات آن کشور است.
وی افزود: حضور سفیر و اعضای سفارتخانه و کارشناسان یک کشور در کشوری دیگر برای اطلاع‌رسانی و به منظور آنست که اطلاعات درستی از کشور هدف در حوزه‌های سیاسی و اقتصادی به دست آورند تا بتوانند بر اساس این برداشت، در آینده بهتر تصمیم‌گیری کنند و در واقع محتاج این حضور هستند.
حجت‌الاسلام فلاحیان متذکر شد "هر کشوری منافع خود در کشوری دیگر را از طریق ایجاد سفارتخانه پیگیری می کند و اگر در آن کشور حضور نداشته باشند، نمی توانند درک درستی از حقایق کشور مورد نظر داشته باشند و حتی به دلیل وجود رقابت، نمی توانند اطلاعات مورد نیازشان را از کشورهای دوست هم بگیرند و امکان دارد اطلاعات غلط به آنها بدهند. "
وزیر اسبق اطلاعات گفت: انگلیسی‌ها به دلیل اینکه همیشه می خواهند در اروپا بگویند ما تعیین کننده معادلات جهانی هستیم یا حداقل حق داریم در کنار آمریکایی‌ها سیاست‌های جهانی را بالا و پائین کنیم و از این رو، برای تامین منافع خود و حضور در صحنه بین الملل نیاز به اطلاعات درست از تحولات دارند، بیشتر از دیگران از کاهش روابط با کشورها ضرر می کنند.
حجت‌الاسلام فلاحیان بر همین اساس به انگلیسی ها هشدار داد "اگر می خواهند بیش از حد روابط عادی در عرصه بین الملل تلاش کرده و در راستای اهداف خود عملیات اطلاعاتی انجام دهند، بدانند که ایران چنین جایگاهی نیست و یک مرتبه آمریکایی ها می خواستند این کار را انجام دهند اما ماجرای لانه جاسوسی به وجود آمد و تکرار این تجربه برای انگلیسی‌ها اشتباه است؛ چرا که برای جمهوری اسلامی امنیت در اولویت قرار دارد ".

از دست این انگلیس چیکار کنیم!!

پانصد سال پیش، وقتی نیکولاماکیاولی کتاب "شهریار" را متاثر از اندیشه های داروین، به رشته تحریر درآورد، وجود شیر و روباه را از الزامات اداره حکومت، مطرح و حکومتی که فاقد این نوع نگاه و عملکرد باشد را نابود شدنی خواند. در این حکومت، مقر حاکمیت را جنگل و حاکم را به مثابه شیری در نظر گرفت که برای افزایش طول عمر حکومت و اجرای سیاستهای بعضا متناقض، نیاز به روباهی دارد که بتواند در سیاست داخلی دستگاه تحت امر شیر، دیپلماسی عمومی و عرصه سازی، جهت ارضا و اقناع ملت از عملکرد حاکمیت را به خوبی اجرا کند.

همواره در این حکومت، ذهنیت عموم جامعه در مورد روباه، مثبت بوده و وی را شخصیتی مهربان، باهوش، دلسوز و بالاخره متنفذ در دستگاه حاکمیت که در پیشگاه شیر، میانجیگری عموم را انجام می دهد، می دانند که در نتیجه هرگز به موجودی منفور در افواه عمومی تبدیل نخواهد شد، مگر اینکه ماهیت واقعی وی(که بعضی از دستورات ظالمانه شیر، از طرف خود روباه نشأت گرفته) افشا شود. در این حکومت، روباه، تصمیم ساز بوده و موهبت تصمیم گیری را به دیگران اعطا می کند که البته، تبعات اجرای آن تصمیمات هم متوجه تصمیم گیر خواهد بود نه تصمیم ساز.

طرح این سیاست (شیر و روباه)، با مزاج آنگلوساکسونها همخوانی داشت که در نتیجه مدیریت اجرای آن را خود روباه پیر به عهده گرفت. روباه، باید در ابتدای حرکت، یک شیر برای جهان ترسیم می کرد که توماس جفرسون، بنیان گذار آمریکا، این مهم را محقق کرد. وی با یکپارچه کردن آمریکا در سال 1803، نقش بسزایی در تبیین و تشکیل یک شیر جهانی که باید توسط روباه اداره می شد، داشت. شیر جوان، نیاز به فرصتی داشت که خود را در قالب طرحی منطقی و عقلانی، مطرح کند.

این وظیفه را، مارشال مک لوهان، با طرح "دهکده جهانی" به عهده گرفت. طرح پیشنهادی وی با کمترین جبهه گیری از طرف عوام و خواص، به تصویب عموم رسید، زیرا همان زمان، آلوین تافلر، شبهات الزامات این طرح را با مطرح کردن "کلبه دیجیتال" مرتفع و در امر ذائقه سازی برای دهکده جهانی، توانست بسیار موفق آمیز عمل کند.

وقتی بحث "دهکده جهانی" فراگیر شد، ناگفته های زیادی تحت لوای آن مطرح شد، مانند اینکه بالاخره این دهکده هم باید اداره شود و برای مدیریت نیاز به حکومت دارد که در نهایت نیز، نیاز به یک شیر و روباه خواهد داشت. روباه پیر یعنی انگلیس، توانست پازل خود را برای اداره جهان کامل کند. این پازل، یک کارد بیشتر نداشت و آن هم اثبات و تثبیت علو و برتری و ارضای خوی متکبرانه آنگلوساکسون در جهان بود.

به عنوان مثال، وقتی در مورد مسائل هسته ای ایران، پلیس خوب و پلیس بد را اجرا می کردند، انگلیس كه رهبري سه كشور اروپايي را به عهده داشت، در نقش روباه دهكده جهاني، ايران را به همكاري، دعوت و از تبعات حمله شير دهكده يعني آمريكا، انذار مي داد. كه البته با درايت رهبر انقلاب و شجاعت مسئولين وقت، ساز و كار اين دهكده را به رسميت نشناخته و تمام برنامه هاي روباه پير با شكست مواجه شد.

روباه اين دهكده موهومي، سالهاست كه براي دنيا نقشه مي كشد و براي اجراي آن براي هركسي نقشي تعيين مي كند كه خواسته يا ناخواسته در زمين او بازي كنند. ايران نيز كه از قديم به لحاظ ژئوپليتيك از حساسيت خاصي برخوردار بوده، مورد توجه استراتژیستها و سناريستهاي انگليسي نيز قرار داشت. پس از انقلاب اسلامي 57، انگليس نه تنها برنامه هاي خود جهت استعمار و استثمار در منطقه، بلكه در تمامي كشورها(كه حتی با واسطه حكومت مي كرد) را در خطر ديده و تمام قواي خود را در جهت مهار، كنترل و براندازي جمهوري اسلامي بسيج كرده است.

بنا به گزارش کارشناسی سال1388، مراودات انگليس با ايران در سالهاي پس از انقلاب رو به افزايش بوده، به نحوي كه همواره تراز براي ايران منفي و تنها برنده اين بازي انگليس بوده است. در سال 1387، 2.5 ميليارد دلار ارزش معاملات ايران و انگليس بوده كه تنها 0.5 ميليارد دلار به صادرات ايران به انگليس اختصاص داشت. در ادامه اين گزارش آمده است : " اين در حالي است كه بيش از %75 كالاهاي انگليسي كه وارد ايران مي شود، قابليت جايگزينی با كالاهاي با كيفيت بالاتر و قيمت كمتر را دارند. "

ادامه نوشته

توهم استعمار یا واقعیت تلخ ؟!

 پیر استعمار، روباه مکار، سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن و....کدام یک رابطه ما را با دولت انگلستان بهتر مطرح می‌کند؟ کدام‌یک شرح حال رابطه ما با کشوری است که از دیرباز چتر خیانت و استعمار و استثمار را بر سر ما گشوده است و در هیچ یک از عرصه‌های دشمنی با ما غایب نبوده است؟

سیاستمداران انگلیسی نه تنها در عرصه رسانه‌ای و فرهنگی و از راه دور به دخالت علیه ایران پرداخته‌اند بلکه کار را به جایی رسانده‌اند که در اغتشاشات بعد از انتخابات 8 نفر از کارکنان این سفارتخانه به جرم حضور موثر و جهت‌دهی ناآرامی‌ها دستگیر می‌شوند. کار به جایی می‌رسد که جمعی از نمایندگان مردم طرح کاهش روابط با انگلیس را درصحن مجلس دنبال می‌کنند. مردم ایران هنوز بعد از تکبیرهایشان بعد از مرگ برآمریکا، می‌گویند مرگ بر انگلیس و هنوز هر غائله‌ای برپا می‌شود، مردم می‌گویند که«کار، کار انگلیسی‌هاست».
 
براستی در یک قرن اخیر و بویژه در سال‌های بعد از انقلاب، میان ما و انگلیس چه گذشته است که اینگونه همواره رد دشمنی این کشور بر جبین وقایع ما دیده می‌شود؟حجت الاسلام رهدار، محقق تاریخ اندیشه سیاسی معاصر، رابطه انگلیس با ایران به شکل سیاسی، نظامی و اقتصادی را تقریبا از ابتدای عصر قاجاریه توصیف می‌کند و می‌گوید:«شاید قبل از دوران قاجار هم روابطی با دولت انگلیس وجود داشت اما عمدتا این روابط غیررسمی و محدود بود. ملت و دولت‌های ایرانی از همان ابتدا اصل را بر وفاداری به تعهداتشان گذاشته بودند اما یک مورد تعهد بین‌الکشوری یعنی بین ایران و انگلیس نداریم که انگلیسی‌ها تا آخرین لحظه پای تعهدشان مانده باشند!»
اما چگونه پیر استعمار چنگال‌هایش را بر پیکره ایران فروبرده است و تاریخ سیاسی ارتباط استعماری انگلیس و ایران به کجا بازمی‌گردد؟ در مرور رفتار و رابطه ما و انگلیس کافی است تاریخ یکصد ساله کشورمان را تورق کنیم. صادق محمدی، کارشناس سیاسی، دراین‌باره می‌گوید:« برای اطلاع از پیشینه نفوذ انگلستان در کشور به ناچار باید به سال‌های ورود انگلیس به ایران بازگردیم، به همان سال‌هایی که دولت بریتانیا بتازگی هند را که تصرف کرده بود، در آن نایب‌السلطنه منصوب کرده و قصد داشت بر تمام منطقه تسلط داشتند. از آن زمان، انگلیسی‌ها در کشورهای اطراف بویژه ایران به دنبال منافعی بودند چرا که ایران از موقعیت ژئوپلتیکی خاصی برخوردار بود.» اما آياکشور ما که سابقه تاراج و استعمار بسیاری را تجربه کرده است، دولت بریتانیا را هیچگاه از یاد نبرده و نمی‌برد؟ 
رهدار در پاسخ به این سوال می‌گوید:«چند تفاوت میان روش استعماری انگلیس با بقیه قدرت‌های استعمارگر از جمله آمریکا مشاهده می‌شود. مهم‌ترین تفاوت در قلمرو و جنس سرمایه‌گذاری روی نیروهای انسانی در کشور استعمار شونده است. زمانی‌که آمریکا می‌خواهد در کشوری جاسوس بپروراند سراغ اشخاص و افراد می‌رود؛ فردهایی که بتوانند آنها را در پیشبرد اهدافشان یاری کنند، اما انگلیس سراغ افراد نمی‌رود بلکه روی خانواده‌ها دست می‌گذارد. نمونه آن سرمایه‌گذاری دولت استعمارگر انگلیس بر خاندان پهلوی و خاندان فرمان فرماست. 
آنها سال‌ها حکومت و در کنارش سال‌ها خیانت کردند. در واقع دولت انگلیس 20 یا 30 سال سرمایه‌گذاری می‌کند و بعد صد سال نان سرمایه‌گذاری‌اش را می‌خورد». از مهم‌ترین افراد تاثیرگذار انگلیس در ایران، اردشیر ریپورتر است که به ایران می‌آید و سال‌های زیادی را سعی در شناسایی و ارتباط با اقوام ایرانی می‌کند. او در ادامه می‌افزاید:« انگلیس تصمیم می‌گیرد که بر ایران تسلط بیشتری داشته باشد تا زمانی که فردی مانند رضا خان را انتخاب می‌کنند؛ فردی دیکتاتور منش كه افرادی مانند سید ضیاءالدین طباطبایی از او حمایت فکری می‌کنند. 
فرمانده روس رضاخان در زمان قزاقی نقل می‌کند که او شب‌ها از اردوگاه بیرون می‌رفت و تا پاسی از شب گذشته با یک انگلیسی به صحبت می‌نشست. او پیوسته علیه مسائل دینی ایران و روحانیت برای رضاخان صحبت می‌کرد. زمینه‌های ذهنی برخی اقدامات فرهنگی رضاخان را در این صحبت‌ها می‌توان یافت. او همان اردشیر ریپورتر است.
 وقتی رضاخان به سلطنت می‌رسد 5 نفر از خان‌های بزرگ ایران به دربار او راه می‌یابند. اینکه چگونه این خوانین وارد دربار رضاخان می‌شوند هم اسناد تاریخی نشان می‌دهد حضور این افراد از اقدامات انگلیسی‌هاست. 
در اعترافات فردوست به این امر به وضوح اشاره می‌شود». اما این رویه ادامه می‌یابد البته در نسلی جدید. گویا این رویه انگلیسی‌هاست که بعد از پدران، پسران را به خدمت بگیرند:
« بعد از رضاخان پسرش محمدرضا را بر سرکار می‌آورند و زمانی‌که ماموریت اردشیر ریپورتر به پایان می‌رسد، پسرش شاهپور ریپورتر را. پسران همان خان‌ها هم به دربار محمدرضا راه می‌یابند، اینها نشان‌دهنده ساختاری است که برای تسلط بر کشور پیش‌بینی شده اند». محمدی به مثال عینی در شرایط معاصر از ادامه روند ارتباطات موروثی انگلیسی‌ها اشاره می‌کند:« کسانی که با انگلیسی‌ها مرتبط بوده‌اند این رابطه موروثی ادامه یافته است به همین دلیل است که بعد از گذشت سال ها، زمانی که آمریکایی‌ها در کنترل شهر نجف عراق به مشکل برمی خورند، انگلیسی‌ها وارد عمل می‌شوند و عشیره‌هایی که انگلیسی‌ها در زمان سلطه بر عراق با آنها مرتبط بودند، وارد عمل می‌شوند و مسیری که اشغالگران می‌خواستند، طی می‌شود». 

- نهضت مثلا ملی 

سید مسعود توحیدی، کارشناس امنیت ملی، معتقد است انگلیسی‌ها برای تداوم نفوذ در ایران ساختارهای اقتصادی برای تداوم حضور در کشور ایجاد کردند. او در این باره می‌گوید:«چندی پیش دکتر احمدی‌نژاد در مصاحبه‌ای گفت که نفت ظاهرا ملی شد. برای بسط این موضوع به نکته‌ای اشاره می‌کنم؛ شرکت بریتیش پترولیوم(BRITISH PETROLIOM) کار استخراج و صادرات نفت ایران را برعهده داشت. زمانی که موضوع ملی شدن صنعت نفت مطرح شد، انگلیسی‌ها در افواه چنین ذهنیتی ایجاد کردند که BP(علامت اختصاری بریتیش پترولیوم)، مخفف واژه‌های بریتیش و پرشین است. 
اینگونه با عوامفریبی به تسلط خود بر صنعت نفت ما ادامه دادند. در زمان ملی‌شدن نفت نیز کنسرسیوم سه‌جانبه‌ای با حضور ایران، انگلیس و آمریکا تشکیل شد. به عبارتی یک شریک به ماجرای نفت ما که در دست انگلیسی‌ها بود اضافه شد». توحیدی به ادامه این روند در سال‌های اخیر نیز اشاره می‌کند:«تا همین چند سال پیش این رویه برقرار بود که بعد پول نفت ما را دفتر لندن تایید کند و پول فروش نفت باید نخست به حساب لندن واریز می‌شد و بعد از مدتی به حساب‌های کشور می‌آمد. این در حالی است که صادرات عمده ما و درآمدمان از فروش نفت حاصل می‌شود. البته در دولت نهم برای مقابله با این روش در این زمینه اقداماتی صورت گرفت». 

او به تاثیرات فرهنگی برای هدف‌های اقتصادی نیز اشاره‌ای می‌کند:« انگلیسی‌ها برای فروش محصولاتشان فرهنگ زندگی ما را هم تغییر دادند. ایرانی‌ها چای را به این شکل مصرف نمی‌کردند. انگلیسی‌ها بعد از استعمار هند، کارخانجات چای را راه‌اندازی کردند و برای ایجاد یک بازار مطمئن، مصرف چای را در ایران رواج دادند و متعاقب آن قند و شکر را وارد کشور کردند. شاهپور ریپورتر که فردوست او را ناظر سیاسی انگلیسی‌ها بر اعمال شاه می‌داند، چند اقدام اقتصادی گسترده انجام داد که یکی از آنها واردات شکر و ورود سلاح بویژه تانک چیفتن است». 

- انگلیس پس از انقلاب 

مرحوم مدرس می‌گفت روس‌ها مثل خر هستند، اگر از یک در وارد شوند از در دیگر می‌روند، اما انگلیسی‌ها وقتی وارد می‌شوند دیگر خارج نمی‌شوند. با توجه به زیرساخت‌هایی که انگلیسی‌ها در ایران ایجاد کرده بودند چگونه ممکن بود یکی از کشورهای استراتژیک خاور میانه را رها کنند؟ توحیدی درباره نفوذ انگلیسی‌ها در ایران بعد از انقلاب می‌گوید:«بعد از انقلاب اداره کارخانجاتی که با زیرساخت‌های اینچنینی شکل گرفته بود، به بنیاد مستضعفان سپرده شد.
 این کارخانه‌ها برای تولید محصول، مواد اولیه را از کجا تهیه می‌کردند؛ آیا خود آن را تولید می‌کردند یا این کارخانجات تعطیل شدند؟هیچ کدام. این مواد همچنان از خارج از کشور وارد می‌شد. از منظر سیاسی- امنیتی، استعمارگری که صدها سال کار کرده و بنیادهای استعماری در کشوری چیده است، با تغییر و تحول سیاسی آیا از استعمار دست برمی دارد؟ قطعا چنین نیست. بلکه سعی می‌کند منافع خود را حفظ کند و می‌کوشد با حذف یا جذب برخی افراد و استفاده از اهرم‌های اقتصادی، برای پیشبرد منافع خود اعمال فشار کند». 

- توهم یا واقعیت 

شاید شما هم وقتی این سطور را می‌خوانید، در ابتدا
ادامه نوشته

مبانی درخواست غرامت ایران از انگلیس

در زمان اشغال ایران طی سال‌های جنگ جهانی اول و دوم، با توجه به اسناد تاریخی موجود، در سال 1321 موادغذایی را آنقدر از ایران خارج کردند که قحطی اتفاق افتاد؛ به زنان ایرانی تجاوز می‌شد؛ کشتار تعداد زیادی از کارگرهای ایرانی صورت گرفت؛ در سال 1322، چرچیل، روزولت و استالین بدون اجازه وارد خاک ایران شدند و طی کنفرانسی اعلام کردند که ایران پل پیروزی ماست و مقرر شد که پس از اتمام جنگ، ظرف شش ماه ایران را ترک کنند که این‌کار را نکردند؛ آمریکایی‌ها با عنوان اصلاحات افراد ناباب را به کشورمان آوردند؛ اشغالگران بدون اجازه ایران، یک خط لوله زیرزمینی به عراق کشیدند و نفت ایران را از این طریق خارج کردند و هزاران جنایت دیگر.

دکتر احمدی نژاد در سال جاری و در سومین سفر استانی‌اش به استان فارس، در سخنرانی خود، نکته‌ای جدید را مطرح کرد که اظهارنظرها و واکنش‌هایی در پی داشت. وی در سخنرانی خود اظهار داشت که : وقتی جنگ جهانی اول تمام شد، انگلیس در ایران ماند و به اشغال خود ادامه داد و جنایت‌هایی در ایران مرتکب شد که در تاریخ بی‌نظیر است. سپس در جنگ جهانی دوم، سه قدرت خبیث در ایران جمع شدند و کنفرانسی برگزار کردند و گفتند ایران پل پیروزی ماست. ایران پل پیروزی آنها شد ولی خسارت جنگ و حق وتو را آنها گرفتند.

در پی مطرح شدن این خسارات، رئیس جمهور بیان کرد که ما با اسناد و مدارک تاریخی، تا آخرین ذره مطالباتمان را از حلقوم استکبارگران بیرون خواهیم کشید. ایران استدلال خود را بر پایه یک اصل استوار حقوقی بنا کرده است که تعهدات یک کشور هیچگاه از بین نمی‌روند و اگر در جنگ جهانی به خاک ایران تجاوز صورت گرفته باشد، ضمانت آنها نسبت به خساراتی که وارد کرده‌اند هنوز باید پابرجا باشد. اما این مطالبه از کجا نشات گرفته و آیا مطالبه‌ای امکان پذیر هست یا نه؟ خسرو معتضد، روزنامه‌نگار با سابقه و تاریخدان، به سؤال‌های ما در این مورد پاسخ داد که این سخنان به درستی ماهیت این مطالبه را مشخص می‌کند.

در آغاز بحث به این قضیه می‌پردازیم که جریان اشغال ایران از چه قرار بود و چطور این اتفاق افتاد؟

شوروی و آلمان طبق قرارداد عدم تعرض با هم رابطه خوبی داشتند. تا اینکه در سال 1939 لهستان را گرفتند و بین تقسیم اروپای شرقی و مرکزی دعوایشان شد و در تیرماه 1320(1941) دولت آلمان نازی به شوروی حمله می‌کند و همه معادلات به هم می‌خورد و اینها تبدیل به دشمنان یکدیگر می‌شوند.

سر استاپ فورد کلیپس، از رجال بزرگ انگلستان، به مسکو برای دیدار با استالین می‌رود و در آن تاریخ این دو کشور با هم متحد می‌شوند و از تاریخ اتحاد آنها تا اشغال ایران فاصله کمی به مدت 2 ماه طول کشید. آنها به خاطر اینکه ایران بهترین راه برای رساندن خواربار و مواد جنگی به روسیه بود تصمیم به اشغال ایران گرفتند. محاسباتشان نشان می‌داد که از بندر ترکمن و جاده‌های ایران این محصولات را به شوروی برسانند.

طبق آمار در آن زمان چهار هزار کارمند انگلیسی در شرکت نفت ایران و انگلیس و بانک شاهنشاهی کار می‌کردند و علاوه بر آن 600 کارمند آلمانی با خانواده‌هایشان نیز در ایران مستقر بودند.

انگلیس به خاطر اخراج کارمندهای آلمانی از ایران، به رضاشاه نامه‌ای نوشت، یک ماه بعد دومین اخطاریه‌اش را فرستاد اما ایران به این دلیل که افکار عمومی آن زمان آلمان را منجی و حامی خود می‌دانستند – و این در صورتی بود که آلمان‌ها هیچ اهمیتی به ایران نمی‌دادند و فون ریبن تروف از قول هیتلر اعلام کرده بود که ایران اصلا برای ما مهم نیست- توجهی نشان نداد. یک ماه پس از دومین اخطار، انگلیس بدون اعلام قبلی به ایران حمله کرد و ایران را مورد تجاوز وحشتناکی قرار داد، درصورتی که ایران تمام شرایط بی طرفی را رعایت کرده بود.

ادامه نوشته

ضرب الاجل به انگليس براي نمايش منشور كوروش در ايران

رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري از تعيين ضر‌ب‌الاجل دو ماهه به انگليس براي نمايش منشور كوروش در ايران خبر داد.


حميد بقايي در اين‌باره به فارس گفت: براساس تفاهم‌نامه موزه ملي ايران و موزه بريتانيا قرار بود منشور حقوق بشر كوروش، شهريور امسال در ايران به نمايش دربيايد، اما با گذشت اين زمان رئيس موزه بريتانيا در نامه‌اي اعلام كرد كه به علت حوادث سياسي پس از انتخابات، قادر به ارسال آن به ايران نيست و اين منشور را در فرصتي ديگر در ايران به نمايش خواهد گذاشت.
وي افزود: بر همين اساس سازمان ميراث فرهنگي در نامه‌اي اعتراض خود را به مديريت موزه بريتانيا اعلام كرده و يادآور شد كه اين اقدام برخلاف اين تفاهم‌نامه است و آنها موظف به توضيح در اين‌باره‌اند.
بقايي با بيان اين‌كه اين اقدام موزه بريتانيا فقط يك بهانه است، تصريح كرد: به همين علت ايران يك مهلت 2 ماهه‌ به آنها مي‌دهد تا اين موضوع تعيين تكليف شود، بنابراين اگر آنها منشور كوروش را در اين مدت به ايران ارسال نكنند، همه همكاري‌هاي مشترك باستان‌شناسي و برپايي نمايشگاه‌هاي ميراث فرهنگي در انگلستان متوقف خواهد شد.
معاون رئيس‌جمهور گفت: متأسفانه موزه بريتانيا به عنوان يك نهاد علمي، بهانه‌هاي سياسي مي‌گيرد، بنابراين سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري به منظور احترام به حقوق همه ايرانيان، در صورت ادامه كارشكني‌هاي انگليس تا حداكثر 2 ماه آينده همه روابط و همكاري‌هاي علمي و فرهنگي خود را با اين كشور قطع مي‌كند.

اسناد تحولات ايران در آرشيو ملی انگلستان

خودكامگي مطلق شاه، بي‌اراده بودن نهادهائي مانند مجلس و حزب رستاخيز در برابر اراده شاه، عدم امنيت شغلي در رژيم گذشته، وجود سانسور و اختناق مطبوعاتي، فرار ايرانيان تحصيلكرده، سركوب آزاديهاي سياسي و بسياري ديگر از نابسامانيهاي ايران عصر پهلوي دوم، از جمله موضوعاتي هستند كه به صورت گزارشي مستند به نقل از «آنتوني پارسونز» آخرين سفير انگليس در حكومت شاه در آرشيو ملي انگلستان به معرض قضاوت افكار عموم گذارده شده‌اند.

آرشيو ملي انگلستان در آخرين روزهاي سال 2006 نيز همانند سال‌هاي گذشته پرونده‌هاي محرمانه در آستانه بازگشايي خود را در اختيار شمار بسيار محدودي از محققان و روزنامه‌نگاران داخلي و خارجي قرار داد. نگارنده (دكتر مجيد تفرشي) امسال نيز موفق شد تا براي هفتمين سال متوالي به عنوان تنها ايراني در اين مراسم حضور داشته باشد. امسال برخلاف سال‌هاي قبل امكان تهيه فتوكپي به شيوه معمول در اختيار محققان قرار نداشت و در عوض به آنان اجازه داده شده بود كه با دوربين از اسناد عكس‌برداري كنند. امري كه تا سه سال پيش در آرشيو ملي انگلستان به كلي ممنوع بود و اخيراً در پرتو نوگرايي آرشيوي در اين كشور مجاز شمرده شده است.
در مجموع حدود 40 پرونده و در حدود 16000 صفحه طي دو روز مورد بررسي سريع نگارنده قرار گرفتند و حدود 2 هزار صفحه از آنها براي تصويربرداري برگزيده شدند. بخش مهمي از اين اسناد توسط تصويربردار همراه هنرمند و دوست گرامي جناب آقاي «رضا مسعودي‌نژاد» در قالب 1700 فريم عكس برداري و سپس پرينت شد و بقيه كه شامل حدود 3000 صفحه بودند به صورت ديجيتالي توسط مسئولان آرشيو اسكن و روي سي. دي ضبط شدند.

ادامه نوشته

ریشه‌یابی تاریخی شعار مرگ بر انگلیس

چكیده

جنگ‌ها نتیجه تمایزات و اختلافات‌اند. اختلافاتی كه اگر چه در یك مفهوم بانی خرابی‌اند و ویرانی، اما در یك وجه دیگر بار مهم‌تری از سنگینی ارزشی كه دارد را بر دوش می‌كشند. این بار، آگاهی است. جنگ جهانی اول پیامد سلسله درگیری‌هایی بر سر حفظ منافع حیاتی برخی از كشورهایی بود كه در فاصله سالهای 1918ـ1914م. به وقوع پیوست. این جنگ ضمن اینكه روابط كشورها را تحت‌تأثیر جناح‌های موجود (محور ـ متفقین) دچار شكاف كرد، در نقاط متأثر از این برخوردها وقایعی را سبب شد كه قابل توجه‌اند. ایران به عنوان نقطه و مكانی كه با وجود اعلام بی‌طرفی در طی قرارداد 1907م. از سوی روس و انگلیس درگیر جنگی شد كه تا مدتها در مقابل پیامدهای خانمان سوزش كمر خم كرد، علاوه بر ویرانیهای بسیار و وضعیت نامساعد اجتماعی مردمش به نوعی آگاهی سیاسی دست یافت. این آگاهی سیاسی در طی قرارداد 1919م. كه انگلستان جابرانه قصد تحت‌الحمایگی ایران را داشت مشهودتر شد. این قرارداد بانی شكل‌گیری جریانی شد كه در طی انعقاد قراردادهای پیشین به چشم نخورده بود. جریانی كه با نام ضدانگلیسی در شعارهایی چون «مرگ بر انگلیس» آغاز شد و كم كم به عنوان یك برگ برنده در دست كسانی كه خواهان در دست گفتن قدرت در دوره‌های بعد از آن بودند قرار گرفت. این مقاله درصدد است با پرسش و فرضیات زیر به ارائه دیدگاهی كلی در ارتباط با چگونگی شكل‌گیری شعار «مرگ بر انگلیس» و تداوم آن در دوره معاصر بپردازد.


فرضیات و پرسش‌ها

ادامه نوشته

روابط سینوسی پر تنش ایران و انگلستان پس از انقلاب

با پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي مردم ايران در بهمن ماه سال 1357 و بروز تحولات انقلابي در ايران، دولت انگليس اقداماتي را عليه ايرانيان به خصوص دانشجويان ايراني در انگليس انجام داد و سخت گيري هايي در اين زمينه آغاز نمود. اين اقدامات منجر به تشديد تنش ها ميان دوكشور و برگزاري نخستين تظاهرات مردمي برضد انگليس در اواخر سال 1357 در تهران گرديد.

با اخراج گروهي از دانشجويان ايراني از لندن و زنداني شدن شمار ديگري از آنها كه همان سال در مقابل سفارت امريكا در لندن و در اعتراض به دستگيري گروهي از دانشجويان ايران توسط پليس امريكا و در مقابل كاخ سفيد دست به تظاهرات زده بودند، دولت ايران در اين زمينه به مقامات دولت انگليس رسماٌ اعتراض و هشدار داد كه اين روند در نهايت منجر به تشديد بيشتر تنش ها در مناسبات دو كشور مي گردد. متعاقب اين وضعيت و تشديد تنش ها، وزارت خارجه انگليس در نيمه دوم سال 1359 كاردار و ديگر ديپلماتهاي سفارت انگليس در تهران بجز يك نفر را به لندن فراخواند و سفارت اين كشور در ايران را تعطيل اعلام كرد.

در آذر ماه سال 1359 مارگارت تاچر نخست وزير وقت انگليس اعلام داشت: « چندماه است كه چندتن از شهروندان انگليسي در ايران در بازداشت بسر مي برند. تازمانيكه اين افراد آزاد نشوند دولت انگليس هيچ گونه روابط سياسي با دولت ايران برقرار نخواهد كرد».

در اوايل سال 1360 كاردار وقت انگليس در ايران با جناب آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس وقت مجلس شوراي اسلامي ديدار و خواهان گسترش روابط دو كشور شد. رئيس مجلس شوراي اسلامي نيز در پاسخ اظهارداشت: سياست جمهوري اسلامي ايران اين بوده است كه با كشورهايي كه اهداف استعماري و سلطه جويانه ندارند روابط دوستانه داشته باشد. اما انگلستان در قضيه گروگانها امتحان خوبي پس نداده است.

اين وضعيت همچنان ادامه يافت و درسال 1365 پس از چندسال تيرگي روابط ميان دوكشور ، خانم تاچر نخست وزير وقت انگليس تغيير رويه داد و خواستار بهبود روابط با ايران شد و اعلام نمود كه انگليس و امريكا معتقدند ميان كشورهاي غربي و ايران بايد روابط بهتري برقرار شود. بديهي است كه اينگونه تغيير لحن ها در مواضع غرب دراثر پيروزي هاي رزمندگان ايران اسلامي در جبهه هاي جنگ با عراق ايجاد شد.

درسال 1365 باتعيين سرپرست دفتر حفاظت منافع در دو كشور ايران و انگليس موافقت شد اما با ماجراها و تنش هاي ديگر ازجمله دستگيري «راجر كوپر» به جرم جاسوسي در ايران و دستگيري يكي از ديپلمات هاي ايران در منچستر در 1366 از ورود سرپرست هاي مزبور در دو كشور ممانعت بعمل آمد.

درسال 1367 دوكشور بارديگر مذاكراتي را براي بهبود مناسبات دوكشور آغاز كردند و به نتايج رضايت بخشي دست يافتند كه منجر به تبادل هيئت هاي سياسي ميان دو كشور شد. بدنبال بازگشايي سفارت انگليس در تهران در آذرماه سال 1367 وزراي خارجه دوكشور نير باهم مذاكراتي بعمل آوردند كه در نهايت به سفر وزراي خارجه ايران و انگليس به لندن و تهران منتهي شد.


انتشار كتاب توهين آميز آيات شيطاني در اواخر سال 1367 بارديگر منجر به قطع روابط ديپلماتيك ميان انگليس و ايران شد. انگلستان پيشتاز تنش در روابط گردید و كليه ديپلمات هاي خود را از ايران فراخواند و مجلس شوراي اسلامي نيز در اسفند ماه 1367 طرح فانوني قطع كامل روابط سياسي با انگليس را تصويب نمود.

درسال 1369 رئيس گروه بين پارلماني ايران و انگليس در مجلس انگليس اعلام نمود كه پيشنهاد مربوط به فرستادن يك هيئت پارلماني به ايران مورد استقبال وزير خارجه وقت انگليس قرار گرفته است. با اختلاف نظرهايي كه ميان دوطرف پيش آمد اين سفر انجام نشد و متعاقباٌ در شهريورماه 1369 دولت انگليس از تلاش هاي ايران و سوريه براي آزادي «برايان كناد» شهروند ايرلندي اين كشور در لبنان ، تشكر كرد. در اقدامي ديگر، در 16 شهريور اين سال «داگلاس هرد» وزيرخارجه وفت انگليس اعلام كرد كه كشور متبوعش خواهان از سرگيري روابط با ايران است و درنهايت در5 مهرماه همانسال روابط سياسي دوكشور از سرگرفته شد.

دولت هاي ايران و انگليس در سال 1371 مذاكراتي را براي ارتقاي سطح مناسبات دوكشور به سطح سفير انجام دادند ، ولي تا ارديبهشت سال 1378 مناسبات دوكشور در سطح كاردار باقيماند.

با شروع دوره رياست جمهوري - آقاي سيدمحمد خاتمي بعنوان رئيس جمهوري اسلامي ايران در سال 1376 و سپس مذاكرات آقاي  خرازي وزير خارجه وقت ايران و رابين كوك وزيرخارجه جديد انگليس روابط دو كشور به سطح سفير ارتقا يافت و از شهريور 1378 دوكشور توانستند سفراي خود را مبادله نمايند.

اين مناسبات كماكان در سطح سفير در دوره وزارت «جك استراو» نيز ادامه يافت و وي براي مذاكرات در خصوص مسائل دوجانبه و موضوع برنامه هاي هسته اي ايران توانست مجموعاً پنج بار به ايران سفر نمايد و متقابلاً وزير خارحه ايران نيز سه بار به انگليس سفر كرد.

در اين مقطع دستگيري آقاي هادي سليمانپور سفير پيشين ايران در آراژانتين موجب حساسيت در روابط شد كه در نهايت دستگاه قضايي و دولت انگليس تصميم به لغو حكم بازداشت وي گرفتند.

حمله يكجانبه آمريكا به عراق درسال 1381 و همراهي بي قيد و شرط انگليس از سياست هاي جنگي واشنگتن موجب دور تازه اي از تنش در روابط گرديد. حضور نيروهاي انگليسي در جوار مرزهاي جنوبي ايران كه همواره زمينه ساز مشكلات امنيتي بوده ، هنوز موجب نگراني عميق ايران است.

متعاقباً ، مذاكرات درخصوص برنامه هاي صلح آميز هسته اي ايران شروع شد كه بين ايران از يك سو وسه كشور ؛ بريتانيا، فرانسه و آلمان از سوي ديگر انجام شد و سه سال ادامه يافت. اين مذاكرات گرچه در مراحل اوليه و در راستاي اعتمادسازي ميان اين كشورها و ايران انجام شد و به توافقاتي نيز دست يافت اما باتوجه به ادامه مقاصد آنها براي جلوگيري از پيشرفت فني ايران در حهت غني سازي، از پيشرفت بازماند.

وضعيت مناسبات سياسي ايران و انگليس در دوره رياست جمهوري جناب آقاي دكتر احمدي نژاد از مرداد 1384 همچنان ادامه يافته است و دو كشور مناسبات خود را در سطح سفير حفظ كرده اند . اما پيشگامي دولت هاي انگليس و امريكا در اقدامات برضد ايران در شوراي امنيت سازمان ملل متحد و سنگ اندازي در تحقق حقوق مشروع و قانوني ملت ايران نسبت به دستيابي ايران فن آوري صلح آميز هسته اي ، شرايط و اوضاع مناسبات دو كشور را تحت تأثير قرار داده است. دخالت انگلستان در وقایع اخیر تهران نیز باعث تنش هایی در روابط بین این دو کشور در سال 1388 شده است .به گونه ای که طرفین دو تن از دیپلمات های دیگری را از کشور های مطبوع خود اخراج کرده اند.

با نگاهی به روابط پرفراز و نشیب دو کشور پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 57 تا کنون نشانگر نوعی روابط سینوسی پرتنش و نبود یک سیر منطقی در کاهش یا افزایش روابط دو جانبه بوده است ،این موضوع ضرورت تعیین راهبردی مشخص برای ایجاد رویه ای خاص در سیاست خارجی ایران برای مراوده یا رویارویی با سیاست های پیچیده بریتانیا یی ها آشکار می سازد.

دخالت های انگلیس در ایران

کشور پهناور و دیرپای ایران اسلامی با مردمانی خردمند و دل باخته ی اهل بیت(علیهم السلام)،دارای تمدنی کهن و درخشان، ذخایر معدنی و ثروت های فرهنگی غنی و گسترده و موقعیت استراتژیک و جغرافیایی بسیار حساس و مهم در خاورمیانه و جهان اسلام است که این سبب شده مورد توجه و طمع استعمارگران به ویژه انگلیس قرار گیرد.

در این بخش، نگاهی اجمالی به سیاست و عملکرد استعمارگرانه ی انگلیس، در قبال ایران قبل و بعد از انقلاب خواهیم داشت.

- دخالت های استعماری انگلیس در ایران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی چگونه بوده است؟

ادامه نوشته

تعدادي از آثار تاريخي ایران از جمله زيورآلات و فرش‌هاي ابريشمي به انگلیس منتقل شد !

 ايران و انگليس چندي پيش براي نمايش آثاري از ايران در انگليس در قالب نمايشگاه «شاه‌عباس؛ احياي ايران» تفاهم‌نامه‌ فرهنگي امضا كردند كه خبرنگار شبكه‌ي خبري بي‌بي‌سي از نگاه خود به تهيه‌ي گزارشي از آن پرداخته است.

به گزارش ايران اکونوميست، خبرنگار بي‌بي‌سي ـ جان ويلسون ـ پس از سفرش همراه مدير موزه‌ي انگلیس به تهران، ديده‌هاي خود را در سايت اين شبكه قرار داده است. او در بخشي از اين مطلب با يادآوري شاه‌عباس صفوي به عنوان يكي از چهره‌هايي كه در سال‌هاي دور، نقش زيادي در خلق ايران مدرن داشته است، شاه‌عباس را پادشاهي دانست كه «نقش زيادي در گرد‌ هم آمدن

ادامه نوشته

بالاخر انگليس پس از حدود يك قرن يكي از دستگاه‌هاي تاريخي توليد نفت ايران را پس داد

به گزارش خبرگزاري ايرنا يكي از قديمي‌ترين دستگاه‌هاي توليد نفت در ايران كه در اختيار شركت نفت بريتانيا بريتيش پتروليوم بود طي مراسمي در لندن به مسئولان شركت ملي نفت ايران تحويل شد.

به گزارش ايرنا، اين دستگاه نفتي موسوم به سرچاهي ۹۷سال قدمت دارد و متعلق به يكي از اولين چاه‌هاي نفت ايران در مسجد سليمان بوده است.

سرچاهي وسيله‌اي است كه روي چاه نفت نصب مي‌شود و

ادامه نوشته

نظر شما در مورد برج ساعت دانشگاه آبادان چيست ؟

 ديدگاه خانم معصومه ابتكار در مورد اين برج اين است :

( برج ساعت دانشکده نفت شهید تندگویان آبادان هم که در سال 1317 توسط انگلیسی ها ساخته شده گواه یک عمر تاریخ استعمار و سلطه است؛ برجی که از  دوران تسلط  بیگانگان تا تحولات انقلاب و دفاع دلاورانه ملت ایران را تا امروز شاهد بوده است. وقتی دانشجویان رد گلوله ها را بر برج ساعت نشان می دادند، در این فکر بودم که چرا ما در شهر تهران همه نشانه های بمباران های بی رحمانه صدام را پاک کردیم و هیچ نشانی از آن دوران، بکر و دست نخورده باقی نمانده است.)

به راستي اين برج چرا همچنان پا بر جا است ،

به نظر من اين زنگ خطري است براي ما كه بدانيم همچنان دست انگليسي ها از كشور ما كوتا نشده است و هر لحظه منتظر يك دسيسه جديد بايد باشيم .

 

نگاهي به 380 سال حضور انگليس در ايران

كار، كار انگليس است!

این مقاله را از خبر گزاری فارس برای شما انتخاب کرده ام که امید وارم در شناخت بهتر انگلیس به شما کمک کند .

 روابط ايران و انگليس در طول بيش از حدود چهارصد سالي كه مسيونرهاي انگليسي براي ترويج و تبليغ مسيحيت در دوره صفويه وارد ايران شدند و در پي آن نماينده شاه بريتانيا از شاه عباس صفوي درخواست داير كردن نمايندگي سياسي كشور متبعوش در اصفهان را داشت (حدود 380 سال قبل )، فراز و فرود‌هاي فرواني را در شاهد بوده است. اين گزارش مي‌كوشد نگاهي به روابط دو كشور داشته باشد. به...

ادامه نوشته